الملا فتح الله الكاشاني
48
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
بگرويد يا انديشه نميكنيد در اينكه قرآن سبب ذكر شما است و باعث شرف وصيت شما اگر تصديق آن كنيد اين آيه مر اهل قرآن را تشريفى تمام و تكريمى لا كلام است و خبر خير انام كه اشراف امتى حملة قرآن مؤيد و مؤكد اين اجلال و اكرام آوردهاند كه در ولايت يمن دهى بود كه آن را حضور يا حضورا گفتندى حق سبحانه پيغمبرى بديشان فرستاد نام او حنظله سخن او را بسمع قبول اصغا نكردند و چشم از معجزهء او پوشيدند و در آخر او را بزجر تمام بكشتند غضب ربانى بخت نصر بابلى را بر ايشان مسلط گردانيد تا شمشير را در ايشان نهاد و همه را بكشت و خانهاى ايشان را غارت كرد و زن و فرزندان ايشان را اسير ساخت و در حين رسيدن لشگر بر سر ايشان ندايى از آسمان بر آمد كه يا لثارات الانبياء يعنى اى اهل قصاص پيغمبران بيائيد كه وقت شما در آمد ايشان از كردهء خود نادم شده بودند و آن ندامت در آن وقت نفعى بايشان نرسانيد و تمامى هلاك شدند و حق سبحانه از اين خبر ميدهد كه * ( وَكَمْ قَصَمْنا ) * و بسيار كه درهم شكستيم * ( مِنْ قَرْيَةٍ كانَتْ ) * ديهى را كه بودند * ( ظالِمَةً ) * ستمكار يعنى هلاك كرديم اهل آن ده را كه بكفر و شرك و طغيان متصف بودند قصم بمعنى كسريست كه به آن ظاهر شود تلاؤم جميع اجزاء شيثى بخلاف قصم به فا كه آن مسمى كسر است و لهذا ايثار اول بر ثانى نموده و ظالمة صفت اهل قريه است حقيقت و اينكه قريه موصوف به آن شده جهت آنست كه قايم مقام اهل واقع شده و مراد بقصم غضب شديد و سخط عظيمست كه بر اهل قريه وارد شده يعنى ما اهل ديه را باصعب عقاب و اشق عذاب مستاصل ساختيم به جهت فرط عناد و تعدى شرك و كفر ايشان * ( وَأَنْشَأْنا ) * و پديد كرديم و آفريديم * ( بَعْدَها ) * بعد از هلاك آن ده * ( قَوْماً آخَرِينَ ) * گروهى ديگر را بجاى ايشان غرض از ايراد اين حكايت تهديد كفار عربست و توعيد ايشان به اينكه خداوندى كه قادر بود بر اهلاك پيشينيان توانا است بر اهلاك پس آمدگان * ( فَلَمَّا أَحَسُّوا ) * ضمير راجع باهل محذوف است يعنى پس آن هنگام كه اهل ديه يعنى حضور را احساس كردند و دريافتند * ( بَأْسَنا ) * عذاب ما را يعنى مشاهده كردند كه لشگر بخت نصر گرد ايشان فرو گرفته * ( إِذا هُمْ ) * ناگاه ايشان * ( مِنْها يَرْكُضُونَ ) * از آن ديه بسرعت تمام هزيمت ميكردند و ميتاختند و بشتاب چهار پايان را ميزدند و ميراندند و ركض ضرب دابه است برجل يعنى بر دابه سوار شده هر دو پاى را بر پهلوى آن ميزدند و بسرعت ميدوانيدند تا از اين عذاب برهند و ميتواند بود كه مراد تشبيه ايشان باشد در سرعت عدو بر ارجل خود و به جماعت راكب كه ركض دواب خود كنند و بر هر تقدير در حين ركض